تصاویری از حمید رضا نقی زاده
http://pitza08.irgig.com/uploads/1245525911.jpg
نامه ای به شهید حمید رضا نقی زاده
سلام حمید رضا
حمیدرضا جان شما با وجود اینکه مهنوش رو از من گرفتی ولی من باز سکوت کردم وتنها ماندم حالا که رفتی چرا مهنوش نباید بیاد پیش من برای چی راضیش نمی کنی بیاد با من ازدواج کنه حمیدرضا جان خودت بهتر از هر کسی می دونی که من چقدر مهنوشو دوست دارم پس چرا نمی ری به خوابش وبهش بگی که من دارم به خاطر اون پرپر میزنم
حمیدرضا جان من که بابت همه بدی هایی که به من کردی بخشیدمت حالا شما هم یه کاری برای من بکن تا بتونم به عشقم یعنی مهنوش جون برسم
حمید رضا جان ازت خواهش می کنم کمکم کن
تو رو به اون شهادتی که نصیبت شده قسم میدم کمکم کن
حمید رضا جان به چه زبونی بگم من مهنوشو دوست دارم
سنگسری
سنگسری كیست؟ هنرمند عشق
قبله او چیست؟ دماوند عشق
كوچنشینی كه قرارش نبود
ماندن و مرداب شعارش نبود
سنگسری تاب حقارت نداشت
آیینهای بود، نهایت نداشت
خاطرهها مانده از آن سالها
قصه بسی مانده و تمثالها
نیست خبر هیچ از آن شور و شر
آه كه چه آمد به سر سنگسر
از سرودههای زندهیاد كیانوش حیدریه
عشق
ما ز بيجاييم و بيجا ميرويم
ميرويم زينجا به ديگر جاي
كوله پندارمان سرشار
كاسه احساسمان لبريز
سفره انديشهمان پربار
عينك خوشباوري بر چشم، كهنه كفش آهنين بر پاي
ميرويم زينجا به ديگر جاي
اما، مانده در ما خاطراتي چند
از گذشت لحظههاي دور، گاهي تلخ، گه شيرين، گاهي جور، گه ناجور
خاطرات مرده مغشوش، از زمان خسته مسلول، در كلاس ساكت متروك
و از بروز مبهم يك حرف، اما خارج از دستور
از بساط شب نشستنهاي بيمنظور
اين يكي شد مات، آن يكي زد سور
هر كجا هستيم، هر كجا هستيد
يك شبي را در پناه سايه مهتاب بنشينيم و از اين يادهاي رفته ياد آريم.
ميرويم زينجا به ديگر جاي
و اما، بايد اين را نيك دريابيم
هر يك از ما، يك ورق از دفتر صد برگ پرپرگشته عشقيم، عشق
ديرسالي نقشمان، پاكي و عصمت بود
بودمان چون بود بودا بود.
كارمان، همكاري ماهي و دريا بود
و اما ناگهان دستي،
بر تمام سادگيمان رنگ غربت ريخت. اي بيداد و اي فرياد
ماجرا اين بود. يادمان باشد،
يادمان باشد كه فردا روز ديگر نيست.
پس بياييم لحظهها را سخت دريابيم و گنج بودن امروز خود را پاسبان باشيم
ميرويم زينجا به ديگر جاي
پوستين دانش دانشوران بر دوش
گوشوار پند پيران خرد، در گوش
ميزنيم از شادماني بانگ نوشانوش
ميرويم زينجا به ديگر جاي
هر كجا رفتيم، هر كجا رفتيد
هركجا هستيم، هر كجا هستيد.
هم خدامان يار، هم خداحافظ ...
از سرودههاي زندهياد كيانوش حيدريه
چند خاطره از کیانوش عزیز از قول دوستان
دو هفته از او بی خبر بودم تا اينکه اواسط تير ماه به من تلفن کرد. هيچوقت صدايش را چنين خسته نشنيده بودم. در مورد جشنواره گويش های استان صحبت کرد و گفت در وبلاگش نسيم سنگسر توضيحات بيشتری در اين مورد داده. تاكيد داشت كه مبادا گويش سنگسري در اين جشنواره مهجور بماند. پرسيدم چرا صدايت اينقدر خسته است؟ گفت: در بيمارستانم. علت را سوال کردم گفت: مشکل خونی دارم. پرسيدم جدی که نيست؟ با آرامش هميشگی پاسخ داد: توکل به خدا هر چه مقدر شده، همان خواهد شد. و عجيب بود در آن شرايط روي تخت بيمارستان هنوز به سنگسر فكر ميكرد.( از قول يكي از دوستانش)
درباره مرگ يكي از همكارا كه جديدا فوت كرده بود صحبت ميكرديم صحبت اين بود كه او الان كجاست و داره چكار ميكنه. قسمتي از صحبتهاي دكتر آزمنديان رو براش گفتم كه از قول يك دكتر انگليسي ميگه: اگه يه روزي از دنيا رفتم بالاي قبرم نياييد من اونجا نيستم من پيش خدام هستم. كيانوش فقط سكوت كرد و ديگه صحبت ما ادامه پيدا نكرد. (از قول يكي از همكارانش)
اين اواخر كيانوش خيلي ساكت بود ازش پرسيدم چرا اينقدر در درونش سير ميكند؟ گفت: بيرون از خودم هم خبري نيست. (از قول يكي از دوستانش)
کیانوش حیدریه
اشعار زنده یاد کیانوش حیدریه
×××××
«معركه »
بايد امشــــب غـزلم محكمه داد شود
قاضــي قافــــيه اش قيصرجـــلاد شود
بسته بودم لـب خود راكه مبادا زخطا
آهي ازســــــينه من سوي توفرياد شود
حاليا گرچه جـــــــفاي توزبنيادم برد
پس اين غايـــــله بينـــيم چه بنياد شود
عشق چون ميراجل آمده شمشيربه كف
كشته ها خواهدازاين معركه تا شاد شود
يار بيدار دلم گفت : گناهيست عظيم
غيرت عاشق اگركينه قلمداد شود
بعدازاين برلب شيرين دهنان بين به مثل
نامت اي دلبر دردانه چسان ياد شود
دلم از اين همه بد مـــهري ايام گرفت
خنك آنروز كه از قيد غم آزاد شود
*****
« يار دبستاني »
با همه بي سر و سامـــاماني ام
باز به دنبـــــال پريشـــانيام
كافرم و باده پرستــــــم ولي
مانده دودانگي ز مسلمانيام
در صدف خاطره اي ماندهام
خاطره يــــــار دبستــــانيام
دفتر اشعـــار مرا باد بــــــرد
خطي از آن مانـده به پيشانيام
سبزي ييـــلا ق دلم زرد شد
همــــــسفر كــوچ زمستانيام
ماهي درياي وجود تــــوام
زنــده از آنــم كه بميــرانيام
«ديدار»
در خون نشست چشم زلالي كه داشتم
در هم شكست آن پر و بالي كه داشتم
بيهوده بود آن همه از خود گريختن
در فرصتي كه رفت و مجالي كه داشتم
بر من هزارههاي پر از التهاب رفت
در حيرت زين همه سالي كه داشتم
تا چشم من به روي تو افتاد، ناگهان
از سر پريد خواب و خيالي كه داشتم
ميخواستم كه از تو بپرسم سوال خويش
در ياد من نماند سوالي كه داشتم
ديدار
در خون نشست چشم زلالي كه داشتم
در هم شكست آن پر و بالي كه داشتم
بيهوده بود آن همه از خود گريختن
در فرصتي كه رفت و مجالي كه داشتم
بر من هزارههاي پر از التهاب رفت
در حيرت زين همه سالي كه داشتم
تا چشم من به روي تو افتاد، ناگهان
از سر پريد خواب و خيالي كه داشتم
ميخواستم كه از تو بپرسم سوال خويش
در ياد من نماند سوالي كه داشتم
يار دبستاني
باز به دنبـــــال پريشـــانيام
كافرم و باده پرستــــــم ولي
مانده دودانگي ز مسلمانيام
در صدف خاطره اي ماندهام
خاطره يــــــار دبستــــانيام
دفتر اشعـــار مرا باد بــــــرد
خطي از آن مانـده به پيشانيام
سبزي ييـــلا ق دلم زرد شد
همــــــسفر كــوچ زمستانيام
ماهي درياي وجود تــــوام
زنــده از آنــم كه بميــرانيام
معركه
بايد امشــــب غـزلم محكمه داد شود
قاضــي قافــــيه اش قيصرجـــلاد شود
بسته بودم لـب خود راكه مبادا زخطا
آهي ازســــــينه من سوي توفرياد شود
حاليا گرچه جـــــــفاي توزبنيادم برد
پس اين غايـــــله بينـــيم چه بنياد شود
عشق چون ميراجل آمده شمشيربه كف
كشته ها خواهدازاين معركه تا شاد شود
يار بيدار دلم گفت : گناهيست عظيم
غيرت عاشق اگركينه قلمداد شود
بعدازاين برلب شيرين دهنان بين به مثل
نامت اي دلبر دردانه چسان ياد شود
دلم از اين همه بد مـــهري ايام گرفت
خنك آنروز كه از قيد غم آزاد شود
دعا كنيد...
كيانوش، زنده اما خاموش
كيانوش منتقدي دلسوز بود، اهالي فرهنگ مطمئنا نقاديهاي دقيقش را كه گهگاه چندين ماه از وقتش را به آن اختصاص ميداد، از ياد نخواهند برد.
زنده ياد نمونه بارز مردم دوستي بود، چنانچه مراجعان بيمارستان شفا سمنان خاطره ياريهاي بيدريغش را فراموش نخواهند كرد.
كيانوش حيدريه در بيست و هشتم تير ماه در ميان بهت و ناباوري اهالي فرهنگ و دوستدارانش پس از 38 سال زندگي پر تلاش در عرصههاي فرهنگي و اجتماعي، سرانجام راهي به جزيره هاي مرگ گشود و در جوار امامزاده قاسم زيارت آرام گرفت.
ياد و نامش گرامي
مسئوليتها و سوابق فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي:
آثار و تحقيقات:
فعاليت در فضاي اينترنت:
اشعار زنده یاد کیانوش حیدریه

با شمايم آي:
با شماهايي که پا در کفش رفتن کرده ايد و عزم رستن آي:
از من و مايي که اينجا مانده ياد آريد
گاه اگر وقت خوشي داريد
در خيال خويش ما را هم شريک جرم خود سازيد
با شمايم آي:
با شماهايي که پا در کفش رفتن کرده ايد و عزم رستن آي:
از تب اين شهر خواب آلوده وحشي
وز زمين ومردم دلمرده اين بوم
از گذشت لحظه هاي جور و ناجوري که سر کرديم
وز کتاب قصه هاي تلخ و شيريني که گاه خوانديم ياد آريد
اشعار زنده یاد کیانوش حیدریه
مطالب از زنده یاد کیانوش حیدریه
امشب دلم گرفته...!
جوونیها رو باختيمو فکر ميکنيم برنده ايم
نشون ميديم که کوهيموهيچکی حريفمون نشد
کوه شدن اختياری نيست زندگی مهربون نشد
تا يک شکسته ميبينيم واسش چه اشکا روونه
خودمونم خوب ميدونيم که از دل تنگمونه
دل ميشکنيم ميسوزونيم اصلا مهم نيست واسمون
اما تا مارو ميشکنن می ناليم از دست زمون
ظاهر کارم که شده قه قهمون به آسمون
کلی برو بيا داريم اما چقدر بی همزبون
گول ميزنيم خودمونو به آبو رنگ زندگی
عاشقی رو ميخوايم ولی برای رفع خستگی
به سادگی دل ميديمو به سادگی دل ميکنيم
واسه يه لحظه دلخوشی به هردری درميزنيم
روز و شبامون ميگذره بی خبر از دل پير شده
يادش بخير جوونی رو وقتی ميگيم که دير شده
با همه اون برد و باخت بايد که از نو زد و ساخت
بايد با رويا آشتی کرد بايد که عشق رو خوب شناخت
جمله دوست دارمو بايد به جاش گفت و شنيد
دارو باشيم نه داروغه بايد به آيينه رسيد
و اين گونه بود که سياه پوش شهر سپيد دلان
مشکی را رنگ عشق و عشق را رنگ زندگی دانست
باشد که...
باشد که دارو باشيم نه داروغه!
آنسان که مشکی پوش ....

هميشه غمگينترين لحظات رو عزيزترين کسانمان به ما هديه ميکنند!
گفتم آخر عشق را معنا كنم بلكه جای خويش را پيدا كنم، آمدم ديدم كه جای لاف نيست عشق غير از عين و شين و قاف نيست.
جنگل خودش را با درخت تعريف مي کند، دريا خودش را با آب، کوه خودش را با سنگ، و من خودم را با تو .
دل با خود عهد بست که: از اين به بعد ميخوام سنگ باشم، دل رفت و سنگ شد. اون رفت که کنار همه سنگ های ديگه زندگی کنه ولی عاشقه يه سنگ ديگه شد.
عشق اينه که تو خودت تشنه باشی، اما همون چندقطره آبی که برای خوردن داری به چشمات بزنی تا وقتی عشقت مياد بيدار باشی.
![]()
![]()
![]()
چهل پند از حضرت علي (عليه السلام)
شفقت با مردم وفا به عهد
احترام به والدين دلجويي از غريبان
تفکر در امور اندازه در معاش
تقدم بر سلام شکر بر نعمت
ادب در کلام مصاحبت با نيکان
تعطيل در انتقام اکرام بر ميهمان
نوازش بر ايتام استقامت در کار
عطا در مقام پرهيز از خشم
پايداري در حوادث دوري از کبر
نصرت بر جهاد ايثار بر مساکين
توکل در امور ملايمت با جهال
اصرار در اطاعت مخالفت با نفس
راستي در گفتار نظافت در پوشش
خدمت به خلق خوشرويي با عيال
سرعت در خير جوانمردي با مغلوب
امداد بر مظلوم تأمل در جواب
قصور در شهوت عيادت از مريض
صبر در مصائب سعي در اخلاص
اجتناب از غيبت دوري از بخل
دادرسي در قضا عفو با قدرت![]()
![]()
![]()
25 نکته زندگي
1- هرگز در خشم دست به عمل نزن .
2- به ديگران فرصتي دوباره بده اما نه سه باره .
3- چيزهاي كم اهميت رو تشخيص بده و آنها را ناديده بگير .
4- وضع و حالت خوبي داشته باش.هدفمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو .
5- مواظب سرعتت باش .
6- بگذار ديگران در چه مورد ايستادگي ميكني و در چه مورد ايستادگي نخواهي كرد .
7- حال و هواي بچگي رو رها نكن .
8- پيش از يافتن شغل تازه از شغلت استعفا نكن .
9- مردم را به قدر قلبشان اندازه بگير نه به قدر حساب بانكي شان .
10- مثل پر شورترين و مثبت ترين كسي شو كه ميشناسي .
11- عاشق پيشه باش .
12- بهترين دوست همسرت باش .
13- وقتت رو تلف ماتم گرفتن براي اشتباهات گذشته نكن از آن درس بگير و بگذر .
14- به جز مواردي كه مربوط به مرگ و زندگي است همواره خود را رها كن و آسوده باش .
15- گوشت قرمز كم بخور .
16- به طرز ارضاء نشدني كنجكاو باش و از كلمه چرا زياد استفاده كن .
17- وقتي از تو تعريف ميكنند بك متشكر صميمانه بهترين پاسخ است .
18- به كسي غبطه نخور .
19- اجازه نده تلفن مزاحم لحظات همه بشود .
20- كاري را انتخاب كن كه با ارزشهاي تو هماهنگ باشد .
21- هرگز در هنگام گرسنگي به خريد مواد غذايي نرو چرا كه اضافه بر احتياج خريد خواهي كرد .
22- هر كاري از دستت بر ميآيد براي كارفرمايت انجام بده .
23- براي همه موجودات زنده احترام قائل باش .
24- بازنده خوبي باش .
25- از هر چه داري استفاده كن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد .![]()
![]()
![]()
آخ .......دلم گرفته
زندگي زندونه و اسير دربندش منم... همه زندوني ان و كسي نمي ياد كمكم ...
نمي زاره لحظه اي غصه بره از تو سينه ...ميگه هرجا
كه بري آسمونش همينه ... ديگه بود و نبود تو فرقي باهم نمي كنه *** چيتوو يه
ثانيه رو هم برات كم نميكنه ... يه عمره هي
مي جنگي .كه آخرش نشي هلاك ... اما مره جات مزاره ميون خشت و سنگ و
خاك ...تو دلم يه دنيا حرفه. فرصت گفتن نمي شه ...
نمي شه فصلي بياد . بهار عمره من شه ... نمي شه خوش بود و خنديد . وقتي
خوشبختي كمه ... وقتي رنگ زندگي هميشه رنگ
ماطمه ... هميشه به فكر روياي يه روز بهترم ... اما روز به روز و هر روز بدترش مياد به
سرم ... روزگاره كه من و به دست فراموشي داد
... واسه شمع دل من حكم به خاموشي داده ...
خسته ام، خسته نامردی... تنهایم، تنهای بی پناهی... تشنه ام، تشنه عشق... بی پناهم، بی پناه محبت... مدیونم، مدیون تو...
اگر دنيای ما دنيای سنگ است، بدان سنگينی سنگ هم قشنگ است.
اگر دنيای ما دنيای درد است، بدان عاشق شدن از بحر رنج است.
اگر عاشق شدن پس يک گناه است، دل عاشق شکستن صد گناه است.
یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی.
درجوانی غصه خوردم هيچکس يادم نکرد،
درقفس ماندم ولی صياد آزادم نکرد،
آتش عشقت چنان از زندگی سيرم کرد،
آرزوی مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد.
منو تنها نذار ای تنها همدم شب های تنهایی.....
هيچ کسي نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه!
تقدیم به عشقم
ببین و حالشو ببر!!!!

خودخواهی های بزرگ با "آوازه" و "عشق" سيراب می شوند؛
اما دردمندی ها و اضطراب های بزرگ در انبوه نام و ننگ، در گرمای مهر و عشق
همچنان بی نصيب می مانند. انديشه ای که جهان را به رنگ و طرحی ديگر می فهمد،
"خود" را چشمه نهرهای غيبی و صحرای وزش های غريب می يابد،
تنها و تنها در جستجوی "آشنا" است...
روحی که "پيام" دارد نه مريد می طلبد، نه عاشق...
آری، نه مريد، نه عاشق.
«آشنا!»![]()

آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت است
دوست واقعي شما کسي است که 
هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست

انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعی دیگراست برانتظارهای فرداهای من! 
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
وقتی که به یادت می افتم،
به یاد خاطراتت...نامه هایت را مرور می کنم،
یک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد

سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم

عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من
شب هجران نکند قصد دل آزاري من
روزگاري که جنون رونق بازارم بود
تو نبودي که بيايي به خريداري من
دلمو شکستی بروووووووووووووووووووووووووووووووووووو
دلم رو شکستي برو.... کاش مي گفتي دوستم نداري از همون اول تا .......... کاش دلم رو به اين سادگي نمي شکستي کاش... دل من از شيشه بود....... تو ندونسته زدئ و شکستي ديگه خوب نمي شه برو پيش همون ياري که براش ميميري من مي مونم و تنهايي ..... کي به دادم ميرسه خدا ميدونه تقسيره تو نيست اين از بخت بد منه من ميرم تنهاي تنها براي هميشه يادت بمونه تو شکستي اين دلم رو من که نمي بخشمت دلم شکستي برو...
بارها و بارها نوشتم
اما اينبار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو
برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم که بخواني تا بداني تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي که بخواني تا بداني برايم همچون آب براي گل برايت مينويسم که بخواني و بداني من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام آسان از دست نخواهم داد مينويسم تا بداني وقتي آمدي پاييز بود با آمدنت پاييز را بهار کردي زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند تو را به دل بهاريت قسم بمان و فصل ها را بهم نريز تنها آدمهاي آهني در باران زنگ ميزنند ![]() دلت را براي عشق آماده کن ، چرا که ناگهان دير ميشود و تا نگاه ميکني وقت رفتن است! |
امام
جمکران
دی جی نگار
با صدای:دی جی نگار
و..:دانلود ویدیو رو به همه توصیه میکنم چون خیلی قشنگه
عشق